تبليغاتX
My daily life adytum
امشب موزیکا رو عشقه
" بیا تا عطر موهات باز به تنم جون بده..."
یوهووووووووووووووووووو
این آهنگ قدیمیا چه فازی میدن امشب
الان این یکی هدفونم هم میترکه
کلا خودمونو عشقه
دوستای باهال، (یا به قول ملت باحال) رو عشقه
"ای خالق هر قصه ی من، این من و این تو..."
با خاطره ی دوسته که زنده ام و خوشم. هرچند از همشون دورم

یوهووووووووووووووووووووووو
چه شبیه امشب
تو اتاقم پر از انرژی مثبته
هرچند نمیتونم بزنم، ولی یه کوچولو به سلامتی هرچی "دوسته" زدم

 جای همتون خالیه اینجا , و مهمتر از همه اونی که خو.دش میدونه کیههههههههههههههههههههههههههخیلی دوسش دارم

من با عشق تو زندگی کنم
با رقص نگات ای یار. بندگی کنم
تا که زنده ام. من برای تو
مدیون توام عشقم. خاک پای تو




---------------



گفت فقط از بدی ها ننویس

اینم از وقتی که از فول شارزی دارم میترکم

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 شهریور1390ساعت 3:29  توسط FaitHleSs  | 

گرمای ای این روزا، من و تو چرا یا همدیگه سردیم؟

تا هرجای این دنیا تنها بریم، یه روزی بر می گردیم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 اردیبهشت1390ساعت 0:50  توسط FaitHleSs  | 

از انتهای خیالت تا هر کجا که بروی به هم میرسیم

زمین بیهوده گرد نیست...


+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 اردیبهشت1390ساعت 0:47  توسط FaitHleSs  | 

اومد...

نموند...

رفت...

و پشت سرش در رو هم قفل کرد و رفت...

فراموش کرد... رفت.

اما یادش نبود که کتاب هزار ساله ش رو جا گذاشته...

همون که شاید هیچوقت ندیدش، یا نخواست که ببینیه، نخواست که بدونه.



یه روز یادش میاد که جاش گذاشته، همون که دست من به امانت گذاشته شد، و تا ابد می مونه. بسته می مونه...

اما در هنور قفله...
+ نوشته شده در  سه شنبه 27 اردیبهشت1390ساعت 17:33  توسط FaitHleSs  | 

نمی دونم

از مردن نمی ترسم. یه جورایی دوسش دارم. برعکس بیه که یا بدشون میاد یا میترسن

ولی هرچی فک می کنم دلیلی واسش ندارم. دلیلی واسه اینکه چرا دوسش دارم...

هر روز واسش آماده ام... نمی دونم چرا...

+ نوشته شده در  جمعه 23 اردیبهشت1390ساعت 23:14  توسط FaitHleSs  | 

ما که هروقت بخوایم می تونیم گرم بشیم، و بریم رو ابرا گرم که نه داغ

اما هوا هم داغ شده...

دی:

 
+ نوشته شده در  شنبه 10 اردیبهشت1390ساعت 23:58  توسط FaitHleSs  | 

نامه تاریخی چارلی چاپلین به دخترش ژاکلین به مناسبت سالروز تولد این مرد بزرگ



ژرالدين دخترم:

رويای فردای تو ، رويای امروز تو، دختری می ديدم به روی صحنه٬ فرشته ای می ديدم به روی آسمان٬ که می رقصيد و می شنيدم تماشاگران را که می گفتند: " دختره را می بينی؟ اين دختر همان دلقک پيره . من در رويای دختر خفته ام . رويا می ديدم ژرالدين٬ رويا....... اينجا شب است٬ يک شب نوئل. در قلعه کوچک من همه سپاهيان بی سلاح خفته اند.





اسمش يادته؟ چارلی " . آره من چارلی هستم . من دلقک پيری بيش نيستم. امروز نوبت تو است. برقص من با آن شلوار گشاد پاره پاره رقصیدم ٬ و تو در جامه حریر شاهزادگان می رقصی . این رقص ها ٬ و بیشتر از آن ٬ صدای کف زدنهای تماشاگران ٬ گاه تو را به آسمان ها خواهد برد. برو . آنجا برو اما گاهی نیز بروی زمین بیا ٬ و زندگی مردمان را تماشا کن.



زندگی آن رقاصگان دوره گرد کوچه های تاریک را ٬ که با شکم گرسنه میرقصند و با پاهایی که از بینوایی می لرزد . من یکی ازاینان بودم ژرالدین ٬ و در آن شبها ٬ در آن شبهای افسانه ای کودکی های تو ، که تو با لالایی قصه های من ٬ به خواب میرفتی٬ و من باز بیدار می ماندم در چهره تو می نگریستم، ضربانقلبت را می شمردم، و از خود می پرسیدم: چارلی آیا این بچه گربه، هرگز تو را خواهد شناخت؟





تو مرا نمی شناسی ژرالدين . در آن شبهایدور٬ بس قصه ها با تو گفتم ٬ اما قصه خود را هرگز نگفتم . اين داستانی شنيدنی است‌:

داستان آن دلقک گرسنه ای که در پست ترين محلات لندن آواز می خواند و می رقصيد و صدقه جمع می کرد .اين داستان من است . من طعم گرسنگی را چشيده ام . من درد بی خانمانی را چشيده ام . و از اينها بيشتر ٬ من رنج آن دلقک دوره گرد را که اقيانوسی از غرور در دلش موج می زند ٬ اما سکه صدقه رهگذر خودخواهی آن را می خشکاند ٬ احساس کرده ام.



با اينهمه من زنده ام و از زندگان پيش از آنکه بميرند نبايد حرفی زد . داستان من به کار تو نمی آيد ٬ از تو حرف بزنيم . به دنبال تو نام من است:چاپلين . با همين نام چهل سال بيشتر مردم روی زمين را خنداندم و بيشتر از آنچه آنان خنديدند ٬ خود گريستم .



ژرالدين در دنيايی که تو زندگی می کنی ٬ تنها رقص و موسيقی نيست .

نيمه شب هنگامی که از سالن پر شکوه تأتر بيرون ميايی ٬ آن تحسين کنندگان ثروتمند را يکسره فراموش کن ٬ اما حال آن راننده تاکسی را که ترا به منزل می رساند ٬ بپرس ٬ حال زنش را هم بپرس.... و اگر آبستن بود و پولی برای خريدن لباس بچه اش نداشت ٬ چک بکش و پنهانی توی جيب شوهرش بگذار . به نماينده خودم در بانک پاريس دستور داده ام ٬ فقط اين نوع خرجهای تو را٬ بی چون و چرا قبول کند . اما برای خرجهای ديگرت بايد صورتحساب بفرستی .



گاه به گاه ٬ با اتوبوس ٬ با مترو شهر را بگرد . مردم را نگاه کن٬ و دست کم روزی يکبار با خود بگو :" من هم یکی از آنان هستم ." تو یکی از آنها هستی - دخترم ، نه بیشتر ،هنر پیش از آنکه دو بال دور پرواز به آدم بدهد ، اغلب دو پای او را نیز می شکند .



و وقتی به آنجا رسیدی که یک لحظه ، خود را بر تر از تماشاگران رقص خویش بدانی ، همان لحظه صحنه را ترک کن ، و با اولین تاکسی خود را به حومه پاریس برسان . من آنجا را خوبمی شناسم ، از قرنها پیش آنجا ، گهواره بهاری کولیان بوده است. در آنجا ، رقاصه هایی مثل خودت را خواهی دید . زیبا تر از تو ، چالاک تر از تو و مغرور تر از تو . آنجا از نور کور کننده ی نورافکن های تآتر " شانزلیزه " خبری نیست .

نور افکن رقاصگان کولی ، تنها نور ماه است نگاه کن ، خوب نگاه کن . آیا بهتر از تو نمی رقصند؟





اعتراف کن دخترم . همیشه کسی هست که بهتر از تو می رقصد .

همیشه کسی هست که بهتر از تو می زند .و این را بدان که درخانواده چارلی ، هرگز کسی آنقدر گستاخ نبوده است که به یک کالسکه ران یا یک گدای کنار رود سن ، ناسزایی بدهد . من خواهم مرد و تو خواهی زیست . امید من آن است که هرگز در فقر زندگی نکنی ، همراه این نامه یک چک سفید برایت می فرستم .هر مبلغی که می خواهی بنویس و بگیر . اما همیشه وقتی دو فرانک خرج می کنی ، با خود بگو : " دومین سکه مالمن نیست . این مال یک فرد گمنام باشد که امشب یک فرانک نیاز دارد ." جستجويی لازم نيست . اين نيازمندان گمنام را ٬ اگر بخواهی ٬ همه جا خواهی يافت .

اگر از پول و سکه با تو حرف می زنم ٬ برای آن است که ازنیروی فریب و افسون این بچه های شیطان خوب آگاهم٬ من زمانی دراز در سیرک زیسته ام٬ و همیشه و هر لحظه٬ بخاطر بند بازانی که از روی ریسمانی بس نازک راه می روند٬ نگران بوده ام٬ اما این حقیقت را با تو می گویم دخترم : مردمان بر روی زمین استوار٬ بیشتر از بند بازان بر روی ریسمان نا استوار ٬ سقوط می کنند . شاید که شبی درخشش گرانبهاترین الماس این جهان تو را فریب دهد .

آن شب٬ این الماس ٬ ریسمان نا استوار تو خواهد بود ٬ و سقوط تو حتمی است .

شاید روزی ٬ چهره زیبای شاهزاده ای تو را گول زند٬ آن روز تو بند بازی ناشی خواهی بود و بند بازان ناشی ٬ همیشه سقوط می کنند .

دل به زر و زیور نبند٬ زیرا بزرگترین الماس این جهان آفتاب است و خوشبختانه ٬ این الماس بر گردن همه می درخشد .......



.......اما اگر روزی دل به آفتاب چهره مردی بستی ، با او یکدل باش ، به مادرت گفته ام در این باره برایت نامه ای بنویسد . او عشق را بهتر از من می شناسد. و او برای تعریف یکدلی ، شایسته تر از من است . کار تو بس دشوار است ، این را می دانم .

به روی صحنه ، جز تکه ای حریر نازک ، چیزی بدن ترا نمی پوشاند . به خاطر هنر می توان لخت و عریان به روی صحنه رفت و پوشیده تر و باکره تر بازگشت . اما هیچ چیز و هیچکس دیگر در این جهان نیست که شایسته آن باشد که دختری ناخن پایش را به خاطر او عریان کند .

برهنگی ، بیماری عصر ماست ، و من پیرمردم و شاید که حرفهای خنده دار می زنم .



اما به گمان من ، تن عریان تو باید مال کسی باشد که روح عریانش را دوست می داری .

بد نیست اگر اندیشه تو در این باره مال ده سال پیش باشد . مال دوران پوشیدگی . نترس ، این ده سال ترا پیر تر نخواهد کرد....

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 فروردین1390ساعت 0:26  توسط FaitHleSs  | 

آخرین دروغ سیزده ما:

عاشق هم بودیم...

+ نوشته شده در  شنبه 20 فروردین1390ساعت 23:30  توسط FaitHleSs  | 

روي قبرم  بنويسيد:

برای همیشه تنها...

چون کسی درکم نکرد...

کسی درکم نکرد, چون کسی وارد دنیایم نشد...

کسی وارد دنیایم نشد, چون دنیایم به ظاهر کویری و پر از تنهایی بود...

به ظاهر کویری بود, چون پر از حقیقت و راستی و یکرنگی بود و یکرنگی همیشه اینگونه می نماید...

 

ولی اگر کسی وارد آن دنیا می شد, به او دیدنی ترین دیدنی ها و آفتابی ترین آفتاب ها را تقدیم می کردم...

ولی...  ولی کسی وارد دنیایم نشد.

پس

      برای همیشه تنها هستم

                                     و

                                         تنها خوام ماند...

+ نوشته شده در  شنبه 30 بهمن1389ساعت 0:3  توسط FaitHleSs  | 

خاطرات گذشته، چقدر شیرین هستن. حتی بعضی از اونا که تو زمان خودش تلخ می خونیمش.

اما این خودمون هستیم که تلخی و شیرینی لحظه رو مشخص میکنیم.

یه روزی که دستمون رو به عصا تکیه دادیم، مشغول تعریف خاطره ها برای جوون تر ها هستیم.

خوبی رویا تو همینه که جوونی و پیری نمیشناسه. ممکنه تو اون سن تو رویایی فرو بریم که همین الان غرقش شدیم.

+ نوشته شده در  جمعه 29 بهمن1389ساعت 2:3  توسط FaitHleSs  |