تبليغاتX
My daily life adytum

تا حالا حتما واسه ی همه ی ماها پیش اومده که چند روزی رو با کسانی که از ته دل دوستشون داریم و عاشقشون هستیم سپری کنیم.

تا وقتی با همیم چه خوب و دوست داشتنی.

اما چه تلخ موقع خداحافظی.

وقتی که تازه چشم باز میکنی و میبینی از اون لحظه ها چیزی به جز یه مشت خاطره نمونده.

اینجاست که میفهمی: ""این غافله ی عمر عجب میگذرد...""

میفهمی که لحظه ی دست دادن چه شیرین.

و لحظه ی وداع چه تلخ.

 خداحافظی تلخ تر میشه اگه بدونی دیگه اون جمع تشکیل نمیشه.

اگه بدونی دیگه همه ی اون آدما رو نمی تونی با هم یه جا ببینی.

و وقتی یکی بت میگه: "گوش کن، جاده صدا می زند از دور قدم های تو را..."

 

اما زندگی یعنی همین. یعنی وصال. یعنی وداع. یعنی تلخی و شیرینی. و یعنی خاطرات برگشت ناپذیر.

ولی هرچندکه زندگی دکمه بازگشت نداره، اما میشه واسش یه همچین دکمه ای تعریف کرد(البته به قول سونی!)، دکمه ای با نام دکمه ی خاطرات...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 15:56  توسط Farshad  | 

 

یه روز یکی پیدا میشه، با دلم آشنا میشه

عشقو به من هدیه میده، طلسم من هم باز میشه

 

یه روز یکی پیدا میشه، که همزبونه دلمه

اون که در انتظارشم، عمرمه، جون دلمه

 

گمشده ی من عاقبت پیدا میشه

دنیا برام کنار اون زیبا میشه

ندیدمش هنوز ولی میشناسمش

یه روز میاد، چشمم تو چشمش باز میشه

اون از تبار عشقه، اون شهسوار عشقه

عشقو نشونم میده، اون آیینه دار عشقه

 

یکی میاد برام گل عشق میاره

تو گلدون تنهای قلبم می کاره

میاره اون بارون پاک سبز عشق

به فصل خشک روزگارم می باره

 

یه روز منم عاشق میشم...

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 1:9  توسط Farshad  | 

یه نفر ازم پرسید: "چرا از همه چی شاکی هستی؟ فکر می کنی مقصر کیه؟ مقصر منم؟ خودتی؟ جامعه است؟ کیه؟"

اما اون لحظه کسی نبود که جواب بده. فرشاد هم اونجا نبود. جسمش بود و فکر و حواسش مثل همیشه جایی دیگه سیر میکرد.

اما الان که فرشاد و خودش نشستن کنار هم با متفق القول به یه نتیجه رسیدن.

"درسته مقصر کسی نیست. من نیستم. تو نیستی. جامعه نیست. اصلا مقصری غیر از ما وجود نداره.

 

مقصر من هستم که وقتی کسی نیست که باهاش حرف بزنم، پنج دقیقه میرم پارک، یه جای دنج و خلوت میشینم با خودم درد و دل می کنم و  حرف دل رو با خدای دل در میون میزارم؛ نه با بنده ی اون، یکی میاد میبینه زودی بل میگیره و میگه: (( به به طرف عاشق هم که شده. سری اهل شهر خبر میشن که فلان ساعت، فلان دقیقه، فلان جا تنهایی نشسته بودی...))

 

مقصر جامعه نیست که من باید نصف روزم رو تو صف های مختلف – مثل بنزین، نون، شیر، آب، سوپرمارکت سرکوچه، صف پرداخت قبض ها و... – سپری کنم.

 

مقصر جامعه و افرادش نیست که وقتی سرت رو مثل آدم میندازی پایین و راهتو میری، پشت سرت میشنوی که: ((این دیگه کیه. اصلا به کسی نگاه نمی کنه. انگار از دماغ فیل افتاده.)) و وقتی هم که متوجه همه چی هستی از همون جانب میشنوی: ((ااا.این دیگه کیه بابا. طرف چقدر چشم رو تکون میده.)) یا اگه طرف مثبت اندیش تر باشه میگه: ((این از اون آدماست که همش دنبال اینه که ببینه کی چیکار می کنه و زیر و ته دربیاره.))

 

مقصر کسی نیست که وقتی میری یه جایی اگه کت شلوار تنت باشه میشی آقا و سرور اون مکان. اگه هم با یه لباس نه چندان خوب بری میشی وسیله خنده ملت و کسی آدم هم حسابت نمی کنه.

 

مقصر تو نیستی که وقتی من دارم با ماشین میرم یه هو یه ننه قمر از رو 2 متر نرده خیابون میپره اینور و از شانس زیبای تو مستقیم پرت میشه رو سر ماشینت، با این که ماشین تو نصف شده، مقصر تو هستی.

 

مقصر تو هستی که عشق سرعت و دریفت و اینجور چیزایی، دلت می خواد یه جوری تخلیه کنی. شب لباس پوشیدی بری بیرون با رفیقا، میبینی یارو باد کرده رو صندلی و نشسته داره میگه: ((آقا جون مگه مرض داری تند میری. تند بری گواهینامت سوراخ، خودت هم همینطور.)) تو هم پیش خودت میگی "بی... ، نشستی داری ...میخوری خب به جا این ...خوری ها یه جایی درست حسابی واسه ما بزنید، مگه ما مثل شما ... ـیم که بریم تو خیابون پر از چاله چوله ماشینمون رو شل و پل کنیم."

 

مقصر معلم نیست که وقتی فعالیت بی خودی (ورزش تو مدرسه رو میگم) واسم مثل سم میمونه، برم خودم رو بدبخت کنم که جناب معلم ورزش - که هرچند رشتش تربیت بدنی هست، ولی خرچسونه! به پاش PHD داره – بم نگه تو واسه خودت دکتر نشو، بیا بدو."

 

مقصر کسی نیست که یه عده مثل معلم دینی نشستن و دارن واسه بهشت یا جهنم من تعیین تکلیف می کنن. آقا جون من نمی خوام برم تو بهشت شما. نمی خوام بیام پیش شما. من عشقم بهشت خودمه. می خوام بیام بشینم پای زر زدن شماها. اینا رو دارم همینجا میشنوم. من میخوام برم جهنم شما. پیش ادیسون. پیش گالیله. پیش همه ی کسایی که خدمتی به مردم کردن. کسی آوازی خونده و حرف دل مردم رو زده و دلی رو شاد کرده. برم بشینم پای آواز اون.

 

 

کسی مقصر نیست که...

 

کسی مقصر نیست که...

 

کسی مقصر نیست که اینقدر دلم پره.

 

مقصر من هستم که چند تار موهام سفید شده.

 

مقصر من هستم که روز خوش ندارم.

 

مقصر من هستم که عاشق مردم ام. مقصر من هستم که اینقدر نارو خوردم، از کس و ناکس.

 

مقصر من هستم که هیچ همدل و همصدایی ندارم.

 

مقصر من هستم که حتی تو بدترین لحظه ها خنده از لبم نمیفته، ولی کیه که این خنده رو درک کنه.

 

مقصر من هستم که هرکسی فقط به فکر مسخره بازی خودشه.

 

و آخر اینکه مثل همیشه مقصر من هستم که تویی که داری اینو میخونی دستت رو از دلت گرفتی و داری میخندی...

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 0:10  توسط Farshad  |