تبليغاتX
My daily life adytum

نمی دونم چم شده

حوصله خودم هم ندارم

یه بغض تو گلومه که هر چند دقیقه یک بار میترکه.

به فکر تنهاییم نباش، از پس این بغض بر میام

دووم میارم نازنین، نگاه نکن به گریه هام

 

 

از یه جهت خوشحالم که دوباره دوستای قدیمی رو میبینم، یه یه جهت ناراحت که یه سری از دوستام رو دیگه نمیبینم.

از یه جهت خوشحالم که جایی رو که واسه من جایی نداره باید ترک کنم، از یه جهت ناراحتم چون دوستام اونجا هستن.

میگن غروب جمعه دلگیره. درست هم هست، ولی انگاری امروز غم انگیز تره.

همش لحظه شماری میکردم که امروز برسه. اما الان گرفته ام.

ولی چاره ای نیست، باید تحمل کرد. به تنهایی باید تحمل کرد.

انگاری همه حس منو دارن. نه کسی تو اینترنت هست، نه کسی جواب تلفن و اس ام اس میده.  درست مثل خودم.

انگاری همه مثل من یه هدفون تو گوششونه و در اتاق رو بستن و با خودشون تنها هستن. خودشون و خودشون.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 20:5  توسط Farshad  | 

یعنی دیگه هیچ عاشقی برای رفتن به کنار دریا نیست؟
\پس کجا هستن آدمایی که آرامششون رو تو صدای امواج دریا جست و جو میکردن؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 13:57  توسط Farshad  |