تبليغاتX
My daily life adytum

 

الان دارم کریس دی برگ گوش میکنم

تو رویای گذشته

تنهایی تو یه ماشین. زیر بارونی که برف پاک کن بهش نمی رسید.

یه حس عشق ناشناس.

عاشق کسی که هنوز ندیدیش. هنوز نمیشناسیش.  هنوز باهاش حرف نزدی. فقط تو رویاته.

رویایی که فقط تو رویا میبینیش.

تو رویا با یه اهنگ میری کنارش. حس عجیبیه.

نه. انگاری دوباره زده به سرم

چرا همش من تو رویام؟ تو رویا زنگی می کنم؟

چرا یه روز که هدفونم نیست نمی تونم از این دنیا کنده شم، دیوونه میشم؟

چرا من دیوونه ام؟

 

راستی این صفحه کوفتی چرا انگلیسی نمینویسه. ؟!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 0:58  توسط Farshad  | 

خیلی جالبه، من اگه اومدم به خاطر اونی هست که باعث شد من بیام. ولی خودش زود رفت. و اگه هستم به خاطراونایی هست که از خواستن بمونم. اونایی که خودشون الان نیستن... نمی دونم این چه رسمیه. حرفم رو با یه شعر میزنم. شعری که خیلی دوستش دارم. و خیلی قشنگ، بهتر از خودم حرفم رو میگه... هی فلانی... می دانی؟... میگویند رسم زنگی چنین است!! می آیند... می مانند... عادتت میدهند... و می روند... راستی نگفتی؟ رسم تو نیز چنین است؟ مثل همه ی فلانی ها؟
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 1:19  توسط Farshad  |