قلبت کتیبه ای است باستانی، از هزاره ای دور.
سنگ نبشته ای که حروف ناخوانا را بر آن حکاکی کرده اند. الفبای قومی ناشناخته را شاید.
و تو آن کوهی که نمی توانی واژه هایی را که بر سینه ات کنده اند، بخوانی.
قرن ها پشت قرن میگذرد و غبارها روی غبار مینشیند و تو هنوز منتظری تا کسی بیاید و خاک روی این کتیبه را بروبد.
کسی که رمز البای منسوخ را بلد است، کسی که میتواند از شکل های درهم و برهم واژه کشف کند و از واژه های بی معنا منشور و فرمان و قانون به در بکشد...
"عرفان نظر آهاری"